قضاوت با شما!
سلام
لابد شمارهی جدید نشریهی امتداد (ارگان راهیان نور) را دیده و خواندهاید.
طرح روی جلد و سرمقالهی شمارهی ۳۲ این نشریه، در حقیقت پاسخ روی جلد و سرمقالهی شمارهی ۸ هابیل است. البته بدون آنکه نامی از هابیل برده شود!
بی هیچ توضیحی، در ادامه فرازهایی از مقالهی «دخیل بر ضریح شهیدان» به قلم آقای حسن ابراهیمزاده را از امتداد شمارهی ۳۲ نقل میکنیم. متن کامل را هم میتوانید در اینجا بخوانید:
http://emtedad.ir/New/MagzineText.php?TextID=۶۰
قضاوت با شما!
فرازهایی از مقالهی «دخیل بر ضریح شهیدان»
حسن ابراهیمزاده
برخورد گزینشی با تاریخ، عدم مراجعه به کتب اصیل، عدم عرضة دریافتها به بزرگان علم و سوار شدن بر موج احساسات و جوانی، در کنار جوگیر شدن با تشویقهای کسانی که هرگز با تشیع و آموزههای حوزههای نور آشتی نکردند، پیآمدی جز خلط کردن و گام نهادن در مسیر قداستشکنی و قداستزدایی نداشته و ندارد. از یاد نبریم اگر مجاهدتهای نفسانی بزرگان شیعه نبود، هرگز امروز تفکر ناب تشیع بر این سرزمین حکمفرما نبود و هرگز حماسهای به نام حماسة خمینی(ره) و یارانش رقم نمیخورد و چه بسا امروز دفتر سردبیرها و اتاق تحریریهها، به جای پر بودن از عطر کلام اهل بیت(ع) آکنده از افیون و ابتذال صوفیان و تودهایها و بهائیان و… بود.
کسانی که به سادگی و بدون هیچ دقتی، حتی فرق بین عالم «سنتی» با عالم «سنتگرا» و عالم «متحجر» با آخوند «درباری» را نمیدانند و همه را با عینک بدبینی مینگرند، سرانجامی جز بیتوفیقی و گرفتار آمدن در چنبرة مخالفان اسلام و انقلاب پیش روی نخواند داشت.
بیشک آنچه موجب شده است که امروز ضریح شهیدان بوییدنی و بوسیدنی شود، برخورد عالمانة آنان با تاریخ تشیع و مشی مؤدبانة آنان با عالمان و بزرگان تشیع است که این سیره و سلوک را از امام شهیدان به ارث برده بودند؛ امامی که هرگز اجازه نداد در مقابل او نام مرجع بزرگی را، حتی اگر مخالف مشی سیاسی او باشد، با بیاحترامی ببرند؛ چرا که از منظر او توهین به ساحت مقدس عالمان شیعه، موجب «قطع ولایت» میشود.
×
از یاد نبریم در هنگام دفاع مقدس، بودند افراد و جریانهایی که با نادیده گرفتن این فرمان امام که «جنگ در رأس همة امور است» همواره به انتقاد از وضعیت جنگ و اختلافافکنی و نوشتن مقاله بر علیه فرماندهان و بزرگنمایی ضعفها میپرداختند و در کنار این حاشیهرویها و آب به آسیاب دشمنان ریختن، خود را عقل کل و نوگرا و نواندیش معرفی و خواستار مبارزه با سنتهای عزاداری و سینهزنی میشدند و اینگونه عزاداریها را ساخته و پرداختة دربار صفویه و غیره برمیشمردند و سرانجام از مسیر ولایت جدا شدند و تاوان کجفهمیهای خود را دادند.
×
آنچه امروز هزاران نفر را بر آن میدارد تا از اقصی نقاط ایران و جهان، بر گرد مزار شهدا و قتلگاه آنان گرد آیند، در حقیقت پاسداشت حرکت شهدا در زنده نگهداشتن شعائر الهی و عزاداریهای سنتی است. امروز زائران کوی شهدا، همانگونه بر سینه میزنند و همانگونه گریه میکنند که شهدا بر سینه زدند و گریستند و این یعنی استمراری که برای برخی، نه تحملآور است و نه باورپذیر؛ از اینرو به جای همراهی با این قافلة فرهنگی و تأسی به رهبر انقلاب در این حرکت، درست مانند برخی در زمان جنگ، زبان به نقد و انتقاد میگشایند، غافل از اینکه:
چراغی را که ایزد برفروزد
هر آنکس پف کند ریشش بسوزد
×
دخیل جوانان بر ضریح شهیدان، استمداد جوان امروز از کانون حماسهها و ایثارها و تأسی به آنان در دفاع از مکتب و این خاک سراسر نور است؛ چیزی که خوشایند برخی نبوده و نیست.
×
تفکر «یا همه یا هیچ» هرگز تفکری اسلامی نبوده و نیست؛ تفکری که تأثیرپذیران مکاتب غیراسلامی با نگاه آرمانگرایانة محض خود در عرصة عمل، همواره نه خود یک گام به جلو گذاشته و نه با قلم و سخن و غوغاسالاری خود به دیگری اجازه داده و یا میدهند که گامی رو به جلو برداشته و یا بردارند.
تاریخ انقلاب، گواه این است که آنانی که با تأثیرپذیری از مکتب اخلاقی کانت و اندیشههای ایدهآلیستی او، هر رفتار اخلاقی را زمانی دارای ارزش اخلاقی میپندارند که حتی شائبة دخیل بودن احساسات در آن نباشد و تاجایی پیش میروند که محبت مادر در شیر دادن فرزند را نیز فاقد ارزش قلمداد میکنند، از مسیر انقلاب و امام جدا شده و یا جدا خواهند شد.
از یاد نبریم، زمانی این تفکر که تا امام زمان(عج) ظهور نکند و جامعه نتواند ۳۱۳ مصلح را در رکاب امام زمان(ع) قرار ندهد، دستاویز کسانی شد که نهتنها هرگز پا در وادی مبارزه با رژیم ننهادند، بلکه توجیهگر حاکمیت طاغوت بر سرزمین ایران شدند.
×
هیچکس منکر این امر نبوده و نیست که هیچ حرکتی بینقص نبوده و نیست، اما بزرگنمایی و سیاهنمایی و دیدن نیمة خالی لیوان و انکار دستاوردها و بر طبل مخالفت نواختن، بیانگر خروج از دایرة انصاف و مروت کسانی است که در مسیر نقد، حتی از سیاهنمایی نمادهای دینی، چون «ضریح» هم ابا نمیکنند. بیشک اگر گزینش نیروهای اعزامی به جبهة جنگ و مدیریت جنگ در ایام دفاع مقدس، به افراد آرمانگرایی که بدون دیدن واقعیات موجود، به تحلیل و نقد میپرداختند، سپرده میشد، کسی حق ورود به عرصة کارزار را نداشت و معلوم نبود حماسة دفاع مقدس چگونه رقم میخورد.
×
ایمان به غیب و باورمندی به اینکه ماورای این عالم ماده، عالمی است و ملائک و شهیدان با حضورشان به اذن خداوند در عالم هستی میتوانند نقشآفرینی کنند، تنها مدالی است پرافتخار که بر سینة مؤمنان میدرخشد و آنان را در مسیر شاهراه هدایت قرآنی قرار میدهد. شاید هیچ فسادی بر روی زمین چون شبهه وارد کردن و ایجاد تشکیک در باورهای اعتقادی مردم نباشد که موجب خروج بشر از «صراط مستقیم» میگردد. حکایت آنانی که با چرتکة عقل دکارتی همهچیز را محاسبه میکنند و مزار امامان و امامزادگان و شهدا و سرزمینهای مقدس را چون قطعههای دیگر زمین مینگرند، حکایت همانانی است که به غیب اعتقاد ندارند و هرگز حاضر به پا نهادن «در ره» نبوده و نیستند؛ از اینرو چون خود از برکات و نورانیت این اماکن بینصیباند، دیگران را نیز به بینصیبی از آن متهم میکنند و چون خود از چراغِ «عقلِ نوری» محروماند و در جهل مرکب غوطهورند، زائران این حریمها را «عوام» میپندارند و چون ابزار شناخت آنان، تنها عقل جزئینگر، معاملهگر و محاسبهگر است و باورمند به تفکیک تعقل از تعبد هستند، گمان میکنند هر رفتار متعبدانه جدای از دایرة تعقل است و هرکس تن به عقل معاملهگر نمیدهد، عوام است. اگر این گریزپایان از معابد و مساجد و زیارتگاهها و مزار شهدا، لحظهای خود را به نسیم معنوی این اماکن میسپردند و یا حتی به خواندن سنگ قبری اکتفا میکردند و با دیدن شعری چون «تو پای به ره بنه و هیچ مپرس»، «خود راه بگویدت که چگونه باید رفت» آنگاه نشانه پشت سر نشانه، آنان را به سوی هدایت سوق میداد.
کسی که هنوز در بیراهة خودشیفتگی و جادة خاکیِ خرد خاکی میلولد و با انکار غیب و پذیرش تعبد، پایش به شاهراه «صراط» باز نشده است، باید منکر نشانههایی شود که مزار امامان و امامزادگان و قبور شهدا، فراروی مؤمنان قرار میدهند.
مدعی خواست که آید به تماشاگه راز
دست غیب آمد و بر سینة نامحرم زد.
۲۹ مهر ۸۷ @ ۱۲:۵۷ ب.ظ
به همه ی دوستان پیشنهاد می کنم متن کامل دو مقاله را بخوانند برای ادخال سرور مناسب است. خصوصا اول مقاله امتداد را که مثلا کلاس علمی گذاشته و از علامه مجلسی و صوفیه گفته. پیدا کنید پرتقال فروش را و ربط علامه مجلسی و صوفیه را با مقاله هابیل! یکی نیست بگوید به این دوستان مگه مجبورید! تازه آخر مجله شون هم گفتند این مقاله مشت محکمی است به دهان کسانی که می گویند ما بلد نیستیم علمی بنویسیم! … کرده اید به جای علمی نوشتن!
۳۰ مهر ۸۷ @ ۱:۲۴ ق.ظ
شروع راهيان نور بعد از آزادي خرمشهر و هويزه بود در خرداد ۶۱ بود. رزمنده هاي خودشان و بچه مسجدي هاي و كاروان خانواده هاي شهداء را به اين دو نقطه مي بردند. آن زمان اسمش كاروان بازديد از مناطق جنگي بود. به نظرم عوام زدگي و دكان باز كردن كار خود شهداء بوده است و از خود ايشان شروع شده است. البته شايد از اصحاب رسول الله شروع شده باشد كه در هر زمين مقدسي مسجد و بارگاهي بنا مي كردند. كار خوب را وهابي ها كردند كه بارگاه و ضريح بقيع را نابود كردند. البته آنها ميگويند شرك و شما مي گويد جهالت و عوام زدگي …
۳۰ مهر ۸۷ @ ۱۰:۵۱ ق.ظ
ظاهرا ین آقای ناشناس به هیچ عنوان مقاله ی دخیل بر ضریح عوام را نخوانده است! نمی دانم این چه بلاهت واگیرداری است که این دوستان را گرفتار کرده است که عوام را مصداق بارز شهدا و حال این بار زبانم لال حضرت رسول پنداشته اند!
۳۰ مهر ۸۷ @ ۱۲:۱۵ ب.ظ
برادر ناشناس!
مغلطه نكن! حرم و بارگاه و زيارتگاه ائمه معصومين چه ربطي دارد كه به خاكسپاري شهداي گمنام بي نام و نشان در اين دانشگاه و آن مسجد و آن سازمان؟!
به جاي لجاجت و بي منطقي يكبار ديگر آن مقاله هابيل را بخوان!
بچههاي هابيل اينطور كه از نوشته هاشان روشن است از امثال حضرتعالي انقلابيتر نباشند كمتر نيستند!
۳۰ مهر ۸۷ @ ۹:۳۹ ب.ظ
آدم ها به رنگ آن هایی می شوند که به ایشان اقتدا می کنند. آدم ها با آن هایی محشور می شوند که دل به ایشان سپرده اند. شماره قبل هابیل عزای بر سیدالشهدا را استمرار صوفی گری دانسته بودید. این شماره تمسک به شهدا را جهالت فرض کرده اید. نجاست جامعه شناسی را چه به طهارت خون کربلاییان؟ پانوشت های مقاله این شماره تان را ببینید؛ رنگ کفر هیوم سراپایتان را برداشته؛ بوی زندقه سروش می دهید. خداوند با دورکیم محشورتان کناد.
۱ آبان ۸۷ @ ۱۲:۲۲ ب.ظ
بی انصافی هم خوب چیزی است برادر مهرداد!
تا آن جا که حافظه ام یاری می کند آنچه در عزای سیدالشهدا در هابیل استمرار صوفی گری خوانده شده بود قمه زنی؛ علم گردانی و از این قبیل خرافه ها بود. از کجای مقاله ی دخیل بر ضریح عوام برداشت کرده اید که تمسک به شهدا جهالت است! انصاف هم خوب چیزی است! بوی گند نجاست خوارج و بلاهت خشک مقدس های بی تقوای دوران حضرت علی هم از سراپای شما که به خاطر یک انتقاد دوستان و هم مسلکانتان را کافر خطاب می کنید و از بی تقوایی و درووغ و تهمت و… هم پرهیز نمی کنید به مشام می رسد خداوند با همان ها محشورتان کناد!
۲ آبان ۸۷ @ ۵:۴۴ ب.ظ
ها ها. مثل همه جا اینجا هم دعوا شده است و یار و یارکشی!!!!اقا یا طرف مقاله را درست خوانده و فهمیده یا نمیخواهد و چه میدانم حالش را ندارد بخواند و بفهمد! باید در چنین موقعیتی چیزی گفت مگر؟
اصلاً ما را چه دخلیست به این حرفها؟
مزاحم شدیم بپرسیم رایانه و سرور ما مشکل دارد و یا سایتتان به هم ریخته؟
یکی دوچیز از آرشیوتان احتیاج داشتم اما مشتی کلمات و واژگان بیربط ان هم بزبان اجنبی بجای لیست آرشیو بالا می آید.
پاسخ دهید سپاسگذارتان خواهم بود.
۵ آبان ۸۷ @ ۸:۳۱ ق.ظ
اول از همه مایلم که نکته ای را یادآور شوم که این بحث و کل کل یک بحث خانوادگی است و از اینکه در یک فضای شفافی مانند وبلاگ این بحث جدی و اختلاف نظر اساسی به چالش کشیده شده است بسیار خوشحالم و از کلیه دوستان تقاضا دارم سعه صدر لازم در یک بحث علمی را داشته باشند.
اما اصل مطلب این است که من فکر می کنم باید جمع کرد بین این دو رویکرد. من فکر نمی کنم بچه های هابیل با اصل راهیان نور مخالف باشند(لااقل من این برداشت را نداشتم) بلکه بر ضرورت تغییر رویکرد به این موضوع تاکید دارند و البته کیست که ادعا کند کارش بدون خطاست. من راه جمع بندی بحث را یک نشست رودررو می دانم. ای کاش در یکی از دانشگاه های تهران به جای این همه مراسم بیهوده یک نشست تخصصی برای این موضوع برگزار می شد.
البته یک گلایه جدی از بچه های راهیان نور دارم.
در کجای سنت نبوی و تاریخ اسلام با منتقد اینگونه برخورد می شود. من خودم را امتدادی می دانم اما حقیقتا از برخی نسبتهای زشت و ناپسندی که به بچه های هابیل داداه شده بود شرمنده شدم.پیامبر رحمت با کافران نیز اینگونه برخورد نمی کرد.
از دوستان امتدادی سعه صدر بیشتری انتظار دارم.
به هر حال از بحث زیبایی که صورت گرفته بسیار لذت برده و می بریم.
۵ آبان ۸۷ @ ۱۰:۳۶ ق.ظ
حضور محفل انس است و دوستان جمعند
وان یکاد بخوانید و در فراز کنید…
۶ آبان ۸۷ @ ۹:۰۶ ب.ظ
این آقایانی که این قدر دم از شهدا و دست غیب و غیره می زنند خدا وکیلی کدومشون همت این بچه های هابیلی رو داشته اند که با پول خودشون نشریه خصوصی راه بیندازند؟ سی سال از عمر انقلاب گذشته! هابیل تک و تنهاست! حالا همین علم برافراشته رو هم سنگ می زنند بیفتد! این آقایون نشریه خصوصی که پیشکش اگه حق التحریریه و جیره و مواجب اونها هم دیر و زود شه شهدا رو بی خیال می شند. اگه الان هم اینقدر رگ غیرتشون بیرون زده بخاطر اینه که این رگ غیرت یه جورایی بقل نون دونی آقایون دراومده!
۶ آبان ۸۷ @ ۱۱:۰۱ ب.ظ
پاورقي هاي مقاله اخير هابيل راديدم. جهت مطالعه بيشتر دينداري عوام به هيوم و سروش و دوركيم و وبر ارجاع داده بود. يعني براي تعميق درك و نقد هيات و عزا و شهيد بايد از كساني خواند كه هيچ كدامشان دين ندارند و بلكه مثل هيوم و دوركيم ضدخدا هستند. دلم براي آن پولي مي سوزد كه براي ترجمه كفريات اين بي دينها و نسبت دادن حرفهايشان به راهيان نور و شهيدان اين خصوصي ها خرج مي كنند. اگر نه اگر حرفها حرفهاي امام و اسلام باشد و حرفهاي خود شهيدان مواجب كه سهل است آدمها جانشان را مي دهند. امسال آقاي برادران سال قبلش عاشوري سال قبلش ضابط و قبل از همه اين ها آويني و قبل از او اسحاقي نيا در كربلاي پنج. راهيان نور با غيرت راويانش و خون بر زمين ريخته آنها در جريان است نه با ترجمه و ترويج آدمهايي كه سر به آسمان بلند نمي كنند.
۷ آبان ۸۷ @ ۱۲:۱۴ ق.ظ
امام علی (ع):مانند کسی نباشید(قابیل)که بر پسر مادر خود (هابیل)بی آنکه خداونداورابرتری داده باشد تکبر ورزید.{میزان الحکمه ج۱۰ ص ۲۳ }آقای ناشناس تازه فهمیدم چرا چخوف منتقد را مگس میداند حتما اون بنده خداهم گیر ادمهای کج فهمی مثل شما افتاده بوده که تاچشمتون به اسم سروش و امثالهم می افته زود قافیه را میبازین و فریاد وااسلاما سر میدین.
۷ آبان ۸۷ @ ۹:۵۴ ق.ظ
فکر می کنم قبل از هر بحثی باید این نکته را مد نظر قرار داد که ملاک بررسی موضوع اصل مفاهیم مطرح شده در مقالات باشد نه اسامی پاورقی ها.
اصلا نمی خواهم امثال سروش و دورکیم و … را بشورم بلکه می خواهم موضع خودم را مشخص کنم.
من یکی از منتقدان جدی مقاله دخیل بر ضریح عوام و البته بخش هایی از پاطوق راهیان هستم. اما می خواهم با صدای بلند اعلام کنم که من استدلال روشن دارم و مانند دوست ناشناس دلایلم وجود چند نام در ارجاعات و پاورقی ها نیست.
دارم این نکات را می نویسم. ان شاء الله به شماره بعدی هابیل برسد(راستی کی منتشر میشه!!!!!!)
از دوست ناشناسم هم عاجزانه تقاضا دارم که روش برخورد با این گونه مطالب را تغییر دهند. به خدا استدلال اینجوری موضع دیگر منتقدان را ضعیف می کند.
با خانم یار محمدی هم موافقم، بحث خانوادگی است با فحاشی خرابش نکنیم.
۷ آبان ۸۷ @ ۱۱:۵۸ ق.ظ
جناب آقای ناشناس!
این آقای مسائلی درست میگه. به قول معروف با این استدلال ها چیز کرده ای به سر تا ÷ای منتقدان مقاله هابیل
۷ آبان ۸۷ @ ۱۲:۳۷ ب.ظ
قال علي(ع):
انظر ما قال
و لاتنظر من قال
كاش علي(ع) را شيعه بوديم!
۷ آبان ۸۷ @ ۱۲:۴۸ ب.ظ
سلام
شماره بعد ان شاءالله تا اول آذرماه منتشر ميشود.
هريك از دوستان اگر مطلب يا نقدي دارند بي صبرانه منتظريم.
۷ آبان ۸۷ @ ۱:۴۵ ب.ظ
مطلب زیر راعینا از وبلاگ «خون و دلقک» دوست عزیزممسعود دیانی نقل می کنم برایتان، برای همه ما مفید است:
بسم الله الرحمن الرحیم
اول :
مفضل بن عمر در مسجد پیامبر نشسته بود ، شنید که ” ابن ابی العوجا ” با یکی از اصحابش مشغول است به گفتن کلمات کفر آمیز ! مفضل خود داری نتوانست کرد ! فریاد زد بر او که : ( یا عدوالله ! الحدت فی دین الله و انکرت الباری جلّ قدسه ) ای دشمن خدا در دین خدا الحاد ورزیدی و منکر . کافر باری تعالی شدی ! … و از این نحو کلمات با وی گفت ….
ابن ابی العوجا پاسخ داد : ای مرد ! اگر تو از اهل کلامی بیا با هم تکلم کنیم ، هرگاه تو اثبات حجت کردی ما متابعت تو می نماییم و اگر از علم کلام بهره ای نداری ما با تو حرفی نداریم ! و اما اگر از اصحاب جعفر بن محمدی آن حضرت با ما به این نحو مخاطبه نمی کند و به مثل تو با ما مجادله نمی نماید ، جعفر بن محمد از این کلمات بیشتر از آنچه تو شنیده ای شنیده است ! و هیچ فحش به ما نداده است و در جواب ما به هیچ وجه تعدی ننموده !!! او مردی ست حلیم، با وقار ، عاقل ، محکم و ثابت که از جای خود به در نرود و از طریق رفق و مدارا پا بیرون نگذارد و غضب ، او را سبک ننماید ….
…. جعفر بن محمد کلام ما را می شنود و به تمام حجت ها و دلیل های ما گوش می دهد تا آنکه هر چه می دانیم بگوییم و هرچه حجت داریم بیاوریم به حدی که گمان می کنیم بر او غلبه کرده ایم و حجت او را قطع نموده ایم ! آنگاه او شروع می کند به کلام و دلایل ما را باطل می کند با کلامی کم و خطابی کوتاه ، ملزم کند ما را به حجت خود و عذر ما را قطع کند و ما را از رد جواب خود عاجز نماید … فان کنت من اصحابه فخاطبنا بمثل خطابه ! پس اگر تو از اصحاب آن جنابی با ما همانند او مخاطبه کن ….. همین .
دوم :
گاهی اوقات ما آنقدر پرتیم که سیره ی اهل بیت را باید از مخالفانشان یاد بگیریم ! بیایید برویم یک دوره امام شناسی در دانشگاه مخالفان اهل بیت ! شاید امامی که شناختیم متفاوت و دوست داشتنی تر از آنی باشد که ما یاران موافق شناخته ایم و وصف کرده ایم ! شاید !
سوم :
خودم و همه ی هم لباسان و هم صنفیانم را - از کبیر تا صغیر - همانند مفضل، مخاطب سخنان ابن ابی العوجا می دانم : ( فان کنت من اصحابه فخاطبنا بمثل خطابه ) بسیاری از برخوردها یی که این سالها از طرف ما – مایی که خود را اصحاب و شاگردان مکتب جعفر بن محمد می دانیم – با مخالفان و دگر اندیشان و روشنفکران و … صورت گرفته است مصداق همین سخنان نیش دار ابن ابی العوجاست و مستلزم دوره ای دیگر امام شناسی و لو این گونه !
چهارم :
شب شهادتش ، به یاد همه ی این سالها باز هم می نویسم :
/ …/ و آنگاه / در ششمین آینه / خدا / را / صادق / ! / یافتم / همین /./
آخر :
بخوانید :
بحار الانوار ج ۳ ص ۵۷
و
منتهی الآمال ج ۲ باب هشتم ، در تاریخ حضرت امام جعفر صادق – علیه السلام -
۷ آبان ۸۷ @ ۴:۲۸ ب.ظ
با سلام
از این که در نشریه و سایتتان به مدرک بنده گیر ندادید کمال تشکر را دارم!
۷ آبان ۸۷ @ ۱۱:۴۷ ب.ظ
همیشه برایم جای سوال بوده که آیا در دهه اول ذی الحجه که به دستور پادشاه وهابی عربستان پرده خانه خدا تعویض میشود آیا ماهم بایددرکیفیت ارادتمان به آستان حق تعالی تغییری ایجاد کنیم ویا اینکه نه خدا همان خداست.آیا باید در نماز خواندنمان در زمان اوج اتصال به مقام ربوبیت پرده سابق را در ذهن مجسم کنیم ویا به پرده جدید چند میلیون دلاری اقتدا و اکتفا کنیم.آیادر زمان ظهور که یقینا آرامگاه ائمه بقیع از این اوضاع غمناک خارج میشوند برای توسل به این امامان باید همان قبور خاکی را آویزه ای برای اشک و ناله و گریه قرار داد ویا اینکه نه دیگر بهانه و وسیله ای برای گریه و زاری وجود نداردو از غلظت ارادت ما کاسته خواهد شد با وجودبارگاه و گنبد جدید(البته شاید گنبد!!!)اما برای تکمیل اعتقاداتم لحظه شماری میکنم که آیا صداوسیما پرچمدار ابزارمندکردن دینداری عوامانه پس از ساخت و تعمیر حرمین عسگریین(انشاالله)برای عرض ادب و ارادت سالی دو مرتبه به پیشگاه این امامان همام آن گنبد قدیم را پخش میکند ویا گنبد جدید را .!!!
وقتی امور عارضی جای جوهرها را میگرند نتیجه اش این میشود که امام رضا، “عالم آل محمد” تبدیل به شاه و سلطان گنبد طلا میشود و باید منتظر نشست که اباصالح المهدی هم پس ازطرح توسعه مسجد جمکران تبدیل به “اعلی حضرت خمسه القبه الخضرا”بشود .
فقط برایم جای سوال است که در این کش و قوس تکلیف زائران عوام این مسجد در هنگام ورود چه میشود ،به کدامیک از این گنبد ها سلام و تعظیم کنند؟؟!!.
۹ آبان ۸۷ @ ۱:۱۷ ق.ظ
آقای قصاب گوشت کیلویی چند؟!
۹ آبان ۸۷ @ ۴:۰۰ ب.ظ
غرض این بود که دانسته باشیم مرجع فکری دوستان هابیل کجاست. خودشان که به صراحت می گویند جامعه شناسی. یعنی مجموعه نظریات ضدخداهایی مثل دورکیم و وبر و مارکس. یعنی هابیل سبزه هم اگر باشد سبزه مزبله است و به این می گویند نقد مبناها. اما در مورد نقد بنایی که ساخته اند باید گفت که کمترین حرف ان مقاله ان است که این ستاد راهیان نور بوده است که با تکیه بر عوامی زائران شلمچه و فکه را مقدس کرده و از ان دکانی ساخته است. مقاله را که حتما خوانده اید؟ و این خلاف مبنای خود شهدا و امام شان است که ان زمین ها را مقدس می دانسته اند و دارلشفای ازادگان و قدم گاه ائمه. حداقل حرف های هابیل این است که وقتی کفش هایت را بر زمین شلمچه می کنی یعنی عوامی و گرفتار دکان حسین یکتا. مسئله ان است که هابیل نه در مبنا و نه در بنا بر اندیشه دینی تکیه ندارد و پانوشت یعنی ارجاعات یعنی جایی که اندیشه به ان بازمی گردد یا از ان نشات می گیرد.
۱۰ آبان ۸۷ @ ۱:۲۶ ق.ظ
این متن جدید دوست ناشناسمان مانند غالب نوشتههاى نويسنده از نظر ادبى و هنرى اعلى است و از نظر علمى متوسط است و از نظر فلسفى كمتر از متوسط و از نظر دينى و اسلامى صفر است.
۱۰ آبان ۸۷ @ ۱:۴۸ ق.ظ
یادداشتی از شهید مطهری در کتاب بیست گفتار: عامه مردم در آن زمان فكر غير عدليه را مىپسنديدند، چون اين فكر مبنى بر تسليم و تعبد و تبعيت محض بود. عوام الناس چون تفكر ندارند طبعا فكر و تعقل را خطرناك مىدانند و از آن وحشت دارند. از نظر عوام الناس اگر بگوييم حكم شرع تابع قانون عقل نيست يك نوع عظمت و اهميتى است براى دين. به همين جهت، اين عمل متوكل كه جلوى آزادى فكر را گرفت خيلى در نظر عامه مردم پسنديده آمد و به عنوان حمايت از دين و سنت پيغمبر تلقى شد. با اينكه متوكل مردى فاسق و شرير و ستمگر بود بسيارى از مردم به او علاقهمند شدند، محبوبيتى پيدا كرد و اشعارى در مدحش سرودند مبنى بر تشكر از اين عمل كه به عقيده آنها دين خدا را يارى كرد. عامه مردم آن روز كه در واقع روز فاجعه علمى و فكرى اسلام بود و مصيبت بزرگى براى حيات عقلى اسلام بود جشن گرفتند و شاديها كردند
۱۱ آبان ۸۷ @ ۶:۱۱ ب.ظ
می خواستم بپرسم این پارگراف از نظر آقای ناشناس یعنی چه!؟
یعنی خود نویسنده هم فهمیده چی گفته یا نه!؟
کمترین حرف ان مقاله ان است که این ستاد راهیان نور بوده است که با تکیه بر عوامی زائران شلمچه و فکه را مقدس کرده و از ان دکانی ساخته است. مقاله را که حتما خوانده اید؟ و این خلاف مبنای خود شهدا و امام شان است که ان زمین ها را مقدس می دانسته اند و دارلشفای ازادگان و قدم گاه ائمه. حداقل حرف های هابیل این است که وقتی کفش هایت را بر زمین شلمچه می کنی یعنی عوامی و گرفتار دکان حسین یکتا. مسئله ان است که هابیل نه در مبنا و نه در بنا بر اندیشه دینی تکیه ندارد
۱۳ آبان ۸۷ @ ۱۱:۴۰ ق.ظ
دوستان (خصوصا منقدین عزیز) عنایت داشته باشند مباحثی که برادران هابیلی ما مروج آن هستند مباحثی صرفا نظری است نه کاربردی و عملی. بنابراین تکلیف زایران شلمچه در خصوص کندن یا نکندن کفش ها هنگام زیارت را همان حاج آقا حسین یکتا و دوست بسیار نزدیکشان آقای ناشناس تعیین می کنند نه مباحث هابیل!
۱۳ آبان ۸۷ @ ۱:۴۰ ب.ظ
پس کی می یاد شماره جدید؟
بابا غائله رو ختم کنید.
در خانه اگر کس است یک حرف بس است…
۱۴ آبان ۸۷ @ ۱۱:۵۲ ب.ظ
پس چی شد این شماره جدیدتون؟
راستی هابیل توی نمایشگاه مطبوعات تهران شرکت می کنه یا نه؟
ما منتظریم!
۱۵ آبان ۸۷ @ ۱۱:۱۵ ق.ظ
سلام
پاسخ به علي و يار آشنا و ديگر دوستان:
دوستانتان در هابيل تمام سعيشان را ميكنند تا تأخير پيشآمده را با حضور در نمايشگاه مطبوعات و عرضهي شمارهي جديد جبران نمايند.
انشاءالله.
۱۵ آبان ۸۷ @ ۲:۲۰ ب.ظ
از سوختنش گرمایی به پای فیلمبردار که اکنون اسیر دستان سیمرغ بود رسید آنقدر داغ که انگار داشت می سوخت .
سوخت و گداخت و تو ابراهیم تو متولد شدی .
وصیت سیمرغ بود که اکنون شنیدی انگار از کلام نبود : تورو به امام عقب نشینی نکن
۱۵ آبان ۸۷ @ ۲:۲۰ ب.ظ
خواستید چاپش کنید
۱۷ آبان ۸۷ @ ۸:۱۷ ب.ظ
جناب ناشناس مطالبتان را خواندم وافقهای جدیدی جلو چشمانم گشوده شد . نوشته هایتان نشان از بینش وسیع و عمیق جنابعالی در امور مربوطه است.خداوند را شاکرم که جنابعالی را با تاخیری چند قرنه به آغوش اسلام فرستاده تا همگان از ژرف نگری شما کمال استفاده را ببرند اما شانس آورده ایم در زمان ما حضور به هم نرسانده بودید چراکه ممکن بود بعد از شهادت آن طفل، نقدی هم منتشر می کردید به همین کیفیت نقدهای ارسالی و شاید اگر صاحب شوکتی بودید فرامینی صادر می کردید مثلا دستور به بر دار کردن یوسف تا گنجشکان مغز سرش را بخورند و ترنج به دست مدرس سپرده تا آب شنگلی ساخته و خدمت گذاری جهانبخش را بکند ویا زلیخا را عریان کرده و پیراهنش را به کنعان می فرستادی ،پیمانه طلا را در شورت کاری ماما قرار میدادی و ندای یا ایتها السارقه سر میدادی ،کاهن بزرگ را به حجله زلیخا روانه می کردی ودر آخر هم برده سیاه را سروری مصرمی بخشیدی
الإمامُ الصّادقُ عليه السلام : قَطَعَ ظَهرى اثنانِ : عالِمٌ مُتَهَتِّكٌ ، وجاهِلٌ مُتَنَسِّكٌ ، هذا يَصُدُّ النّاسَ عَن عِلمِهِ بِتَهَتُّكِهِ ، وهذا يَصُدُّ النّاسَ عَن نُسُكِهِ بِجَهلِهِ .
۲۰ آبان ۸۷ @ ۱:۵۰ ب.ظ
آقا جدی جدی توی نمایشگاه مطبوعات شرکت می کنید یا نه،آدرس بدید تا بیاییم سربزنیم.
۲۱ آبان ۸۷ @ ۱۲:۳۸ ب.ظ
سلام
در پاسخ به آقاي كريم احمدي و ديگر دوستان بايد عرض كنيم كه بله، ان شاءالله نشريهي هابيل در نمايشگاه مطبوعات حضور دارد. در غرفهي هابيل چشمانتظار حضورتان هستيم. اطلاعات دقيقتر در مورد شمارهي غرفه و سالن را متعاقبا از طريق همين وبلاگ به اطلاع عزيزان خواهيم رساند.
پيروز و سربلند باشيد
۱۴ آذر ۸۷ @ ۳:۵۶ ب.ظ
؟؟؟؟؟
۱۳ دی ۸۷ @ ۱:۴۷ ب.ظ
من فکر میکنم رفقای هابیلی ۲ اصل اساسی دارند:
۱.همه چیز در دنیا یا دولتی است یا مردمی.
۲.هر چیز دولتی بود بد است و هر چیز مردمی بود خوب است!
.
.
.
بنابر این دو اصل مطالب شماره های آینده هابیل را مرور می کنیم!:
دانشگاه دولتی دانشگاه مردمی
از حوزه های علمیه مردمی تا کمک دولت به ساخت مدارس علمیه
مقام معظم رهبری دولتی یا مقام معظم دلبری مردمی؟
بسیج مردمی در برابر بسیج دولتی
رئیس جمهور: دولتی یا مردمی؟
از نشریه مردمی هابیل تا نشریه دولتی قابیل
و…
۱۳ دی ۸۷ @ ۱:۵۳ ب.ظ
راستی!
آقایان هابیلی اگر ادعای مسلمان و انقلابی بودنتان نبود….
یعنی منظورم این است که عین مطالب شما قابلیت چاپ در نشریات ضد انقلاب را دارد…
خودتان یک لحظه بینی و بین الله فکر کنید اگر این مطالب را در کیهان چاپ لندن یا در “راه توده” و یا حتا در شرق یا در شهروند امروز (دیروز) دیده بودید همین واکنش را داشتید؟
۲۶ بهمن ۸۷ @ ۷:۲۳ ب.ظ
اگه هابيل دولتي نيست؛ لابد به سنايي جايي بند است با اين کاغذ و چاپ و… شايد هم چاپندگان آن از آقازادههايي هستند که پول نفت صاف توي جيب ابويشان ميرود!!!