نقد و ارزيابي مقالهي «دخيل بر پنجرهي عوام»
فرازهايي منتخب از سرمقالهي شمارهي ۱ (دورهي جديد)
دخیل بر ضریح عوام
نقدی بر رویکردهای عوامزده و عوامگرا به دفاع مقدس
محسن حسام مظاهری
دينداري مردمان، از عصری به عصری، و از مکانی به مکانی، و از فرهنگی به فرهنگی گونهگون است. و در هر عصر، رنگی دارد و شکلی و ظاهری.
*
دينداري گونهگون است و فربهترین دستهی این گونهها ممهور است به نام عوام (طبقهی اصلی دينداران). عوام هماره بر مذهبیاند متفاوت با مذهب علما؛ گرچه که این هر دو بر یک نام واحد باشند. و زبان عوام در فهم و عمل به دین آشکارا با زبان عالمان دین مغایر است؛ گرچه که یکی از این دو، گاه به دلایلی با آن دیگری همزبانی کند.
اگر عالمان دین در مقام تفقه و استنباط، به اصولی پابندند، عوام دین نیز در عمل شریعتمدارانهی خود اصولی دارند و مرامی؛ گرچه که نانوشته و متغیر و منعطف.
عالمان بر «عقل» تکیه دارند و دغدغهشان تبیین عقلانی گزارهها و متون دین است و حتا اگر حدیثی را مغایر و مباین با حکم عقل یافتند ممکن است از آن صرفنظر کنند. در مقابل، در منطق دينداري عوام، این عاطفه و احساس است که حرف اول و آخر را میزند. عاطفه و احساسی که به عشق نسب میبرد و گاه کار را به جنون میکشاند و معشوق و مجنون و مؤمن را بر یک صندلی مینشاند.
دینداری عالمانِ دین، «مستند» است. در پیشگاه آن، هر سخنی پذیرفته نیست؛ مگر آنکه جواز ورود و اذن دخول داشته باشد و این جواز هم جز با اظهار خویشآوندی و انتساب با کتاب و بعد سنت پذیرفته نیست. دينداري عوام را ولی چنین دغدغهای در سر نیست. که تنها به کاربردیبودن نقل میاندیشد و در منطق آن، يك خواب يا رؤياي صادق، گاهي ارزش عملي و تأثيرش بهمراتب بیشتر از يك گزارهي معتبر ديني است؛ و مكاشفههاي ولو دور از درك عقلي قدرتي دارند كه هزار استدلال عقلاني عاري از آناند.
عالمان را دغدغهی «ناب»بودن و «اصالة النسبِ» هر فعل و قول منسوب به دین است و پیشهشان سنجش و تطبیق، و مسندشان مسندِ قضاوت در باب آنکه دین بر فلان صورت دينداري مهر تأیید میزند یا نه. حال آنکه دينداري عوام سرِ التقاط دارد و امتزاج و اتصال و تلفیق؛ با هرآنچه که دينداري را جلای بیشتر و جذبهی والاتر و بهکارآیی فزونتر بخشد؛ با هرآنچه که قابلیت امتزاج داشته باشد.
دينداري عالمان، «مفهومی» است. در فهم ایشان، دین منظومهای است بههمپیوسته و متشکل از مجموعهای از مفاهیم. مفاهیمی که هر یک حکم معیار و سنگ محک دارند برای سنجش و قیاس و قضاوت؛ که فرمود: «افراد را با حق بسنجید و نه حق را با افراد». دينداري عوام، اما به جای مفاهیم از قضا بر مصادیق تکیه دارد. دین در تعریف عملی نزد عوام، به قدیسان و بزرگانش شناخته و شناسانده میشود. آناناند که باب ورود فرد به صحن قدسی یک دین محسوب میشوند (نه چنانچه در دينداري عالمانه ارزش است پذیرش استدلالی اصول دین). به مدد آنان، دیندار، «دین»دار میشود و میماند و به واسطهی آنان با دین و با خدا مرتبط میشود و همهی ارجاعاتش به ایشان است. عشقورزیدن و ابراز محبت و برقراری رابطهی عاطفی با ایشان میشود اصول دین، و گریه و شیون در مصايب آنان و اظهار سرور به گاهِ شادیشان میشود فروع دین. چنین منزلت والایی ایجاب میکند این تکیهگاه حتیالامکان مستحکمتر باشد. چنین است که در دينداري عوام، قدیسان و شخصیتهای دینی در قامت «اسطوره» ظاهر میشوند و از مرزهای یک بشر معمولی بسی فراتر میروند.
دينداري عالمانه، دينداري انتزاعی است؛ اما دينداري عامیانه بهشدت عینی و کاربردی است. عوام باید دینشان را حس کنند. دین باید برایشان ملموس و دردسترس باشد؛ مانند دیگر اجزای زندهگیشان. باید بتوانند دینشان را ببینند، بشنوند، و در دستانشان لمس کنند. به هماین دلیل اساساً عوام میل به ابزارمندی دينداريشان دارند و بهشدت مستعد پذیرش اشیاییاند که رنگ تقدس بر آنان بزنند.
این است حکایت جدال دينداري عالمانه و عوامانه و راز آنکه هماره ـ لااقل پارهای از ـ علما را با تظاهرات ديندارانهی عوام سرِ ناسازگاری است؛ عوامي كه اگر دستشان به ضريح نرسد انگار كه زيارت نكردهاند واگر دخيل نبندند انگار كه دعايشان شنيده نميشود؛ عوامي كه بين سنگيني عَلَم دستهشان و تعداد تيغههاش با ميزان عنايت اهلبيت به ايشان رابطهي مستقيمي ميپندارند؛ عوامي كه شمايل اسطورههاي مذهبيشان را كنار پوستر خوانندهها و سوپراستارها و فوتباليستهاي محبوبشان و بر يك ديوار ميزنند؛ عوامي كه اگر يك محرم قمه نزنند يا زير علامت و نخل نروند، نذرشان ادا نميشود؛ عوامي كه نه مجلس روضهشان ترك ميشود و نه مجلس رقصشان؛ عوامي كه غلظت ايمانشان با يك خواب و رؤيا بالا و پايين ميرود و به استخاره و تفأل بيش از فكرشان اعتماد ميكنند و نسخههاي دعانويس و رمال را بيش از نسخههاي پزشك به كار ميبندند. عوامي كه اگر جن و تقدير و چشمزخم و جادو و سحر و ورد را ازشان بگيري، دينشان حتماً چيزي كم دارد.
بله؛ سخن از دو زبان است، دو فرهنگ، دو میدان بستر فهم؛ و یک دین.
*
تاریخ سیاسی ایران، لااقل از عهد مغول به بعد، کمابیش تاریخ شاهان و حکام دیندار بوده است. شاهان و حکامی که به سیاست مقتضی هر عهد، مناسبات خود با علما را سامانی نو به نو دادهاند و هرگاه جبههی ایشان را کمتوان و نحیف یافتند، سنبهی خود را پُرزورتر کردند و مسند خویش را محکمتر. شاهان و حکامی که خود را «ظلالله» مینامیدند و داعیهی رهبری توأمان سیاسی و مذهبی مردمان را در سر میپروراندند و بسته به قوت و جسارت خود، سرِ رقابت با علما داشتند. و تاریخ مشحون است از تظاهرات ديندارانهی شاهان و امرای مغول و تیموری و صفوی و قاجاری و حتا پهلوی. تظاهراتی که طبعاً نمیتوانست چندان جایی در مدل دينداري عالمانه داشته باشد و به تمامی در زمرهی دينداري عامه میگنجید. چه، این دينداري به جهت آدابمندی و ابزارمندیش بهشدت مستعد ظهور تجمل و تفاخر است و با خلق و خوی شاهانه تناسب بیشتری دارد. چنین است که به هر گوشه از مناسک و رسوم دينداري عامه که مینگری ردپایی از شاهی یا امیری یا صاحبمنصبی را بهوضوح میبینی؛ و گسترهی این امر تا آنجاست که میتوان از دوگانهی دينداري شاه ـ مردم/ دينداري علما سخن گفت.
*
وقتی از دينداري عالمانه سخن میگوییم البته بدان معنا نیست که همهی عالمان به چنین مدلی پابند باشند. كماآنكه به گواه تاريخ، دستهای علما از ورود به جبههي انتقاد از عوام حذر کردند و با علم به خصوصیات دينداري عامه و سلاح برنده و محافظ آن یعنی تعصب، بر سری که البته درد میکرد دستمال نبستند و مصلحت وقت در آن دیدند که به مجادلهی عوام ورود نکنند. هركدام البته به دليلي؛ چه عافیتطلبی و بیمِ خلوتشدن دوروربرشان و لاغرشدن خیل مریدانشان؛ چه علم به بیحاصلی اقدامات مصلحانه؛ چه مصلحتاندیشی و مراعات انسجام ملت شیعه و «حفظ بیضهی اسلام»؛ و چه حتا نظر مثبت و علقهی شخصی ـ اعتقادی به دينداري عامه و مظاهر آن. این دسته از علما بعضاً حتا به همدلی با عوام پرداخته و بر اقدامات ایشان صحه گذاردند و برای رسوم و ابتکارات ایشان مبنا و منشأیی دینی درست کردند.
اما در مقابل اين دسته، بخش عظيمي از علمای شیعه با استناد به این حديث شريف که «إذا ظهرت البدع فللعالم أن یظهر علمه و إلا فعلیه لعنة الله» به عرصهی تقابل با عوام وارد شدند. این ورود البته همیشه به یک صورت و از یک راه نبود و لااقل دو مدل عمده را شامل میشد:
مدل اول به موضع منتقدانهی پارهای از علما نسبت به سلاطین برمیگشت و اینکه عموماً آنها را حکام جور و ظلمه میدانستند و از همکاری و همراهی با ایشان سر باز میزدند. بهتبع چنين موضعي، عمدهی اقدامات اصلاحی ايشان با صرفنظرکردن از وجه عملیاتی و اقدامی آن صورت میگرفت و به صرف نگارش رسالهای، یا تدوین کتابی یا صدور فتوایی منحصر میشد. اما در مدل دوم، برخی دیگر از علما سعی کردند از درِ تعامل و برقراری روابط حسنهی حداقلی با شاهان وارد شده و با استفاده از نفوذ معنوی خود، ایشان را به انجام پارهای اصلاحات ترغیب سازند. طبیعی است که این اصلاحات نمیتوانست چندان بنیادین و اصولی باشد و بیشتر مصادیقی جزیی مییافت. هرچند همین مقدار هم حکم لنگهکفشی داشت که در بیابان غنیمت بود.
*
در فضاي فراهمآمدهي پس از سقوط رضاخان، برخی روشنفکران با مستمسک قراردادن مظاهر دينداري عامه حملاتی را به تشیع آغازیدند. در پاسخ به این حملات آیتالله سیدروحالله خمینی به نمایندهگی از حوزهی قم، کتاب «کشف الاسرار» را نگاشت. او در این کتاب تلویحاً با صحهگذاردن بر تفکیک دينداري علما و عامه از لزوم قدرتدهی به روحانیت برای مقابله با انحرافات عامه سخن گفت و نوشت: «ما و هيچيك از دينداران نميگوييم كه با اين اسم [دين]، هركس هركاري ميكند، خوب است. چه بسا علماي بزرگ و دانشمندان، بسياري از اين كارها را ناروا دانسته و به نوبت خود از آن جلوگيري كردند. … [اما] تكليف روحاني در اينجا چيست؟ و با چه وسيله بايد روحاني جلوگيري كند، جز گفتن؟ … ما كه ميگوييم بايد همهگي كمك كنند تا روحاني نفوذ و قوه پيدا كند و روحاني را نبايد كوچك كرد و از نظر مردم انداخت، براي هماين است كه اينها اگر در نظر توده بزرگ شدند، حرفهاي آنها درشان اثر ميكند. فرضاً يكوقت هم به سخن آنها اعتنا نكردند، با قوهي جبريه آنها را جلوگيري ميكنند.» آن هنگام کسی گمان نمیبرد که سی و اندی سال بعد و از قضا به دست خود نویسندهی کشف الاسرار این «نفوذ و قوه» در قامت یک حکومت تمامعیار فراهم آید. امامخمینی اما سیاستمدارتر از آن بود که به گاهِ انقلاب و شوراندن توده، به منطقهی خطر دينداري عامه پا گذارد و به موازات مبارزه با رژیم پهلوی، خود را درگیر مجادلهی عوام هم بسازد. او این کار را به دیگر رهبران فکری انقلاب واگذاشت و بدین شکل بهانه به دست مخالفان مذهبی انقلاب نداد. چنین بود که مطهری «حماسهی حسینی» نوشت و شریعتی «تشیع صفوی» را نکوهید. امامخمینی حتا به هنگام شعلهورشدن تقابل انقلابیون با عوام مذهبی ـ نظیر غائلهی «شهید جاوید» یا هجمهها به دکتر شریعتی ـ هم حتیالامکان با سکوت، از موضعگیری و جانبداری صريح از انقلابيون حذر میکرد. او با این سیاست توانست «هم عوام پامنبری کافی و هم دانشجویان کلاسهای شریعتی را به صحنهی مبارزه کشاند» و در فهرست انقلابیون هم نام طیب حاجرضایی را بگنجاند و هم نام مهدی بازرگان را. با پیروزی انقلاب، گرچه دیگر مانعِ «مصلحت» بر سر راه نبود، اما باز به مراعات شرایط جنگی، نظام از «قوهی جبریه»ای که رهبرش سالها پیش وعدهاش را داده بود بهره نبرد و تنها به پارهای جراحیها نظیر برخورد با انجمن حجتیه اکتفا کرد. این شرایط حساس تا فرازهای پایانی عمر امام استمرار داشت. هرچند ایشان در آن واپسین سالها و در پیامهای مکتوب خود، به جریان دينداري عوامانه و ضدانقلابهای مذهبی تعریضهایی داشت و از جمله در «منشور روحانیتِ» خود، بهشدت از «مقدسنماي واپسگرا و بیشعور» و «روحانینمایان متحجر» انتقاد کرده و خاطرات مخالفتهای این جماعت با مبارزه در رژیم پیشین و «خونِ دل»ی که از ایشان خورده بود را یادآور شده بود، ولی گویا هنوز زمان مقابلهی رسمی با آنان فرا نرسیده بود.
در آغازین سالهای دههی دوم انقلاب، اما دیگر زمانهی تثبیت رسیده بود و بسیاری مصلحتاندیشیهای پیشین دیگر موضوعیت نداشت. چنین بود که آیتالله خامنهای آشکارا به این میدان پا گذاشت و در سال ۱۳۷۳ در یک سخنرانی به بهانهی انتقاد از گسترش برخی رسوم خرافی عزاداری، دينداري عوامانه را به چالش کشاند. ایشان با انتقاد از رسومی چون قمهزنی و قفلزنی و سینهخیزرفتن به زیارت حرم اهلبیت، چنین گفت: «كجاي اين كار عزاداري است؟ اين جعلي است. اينها چيزهايي است كه از دين نيست. بلاشك خدا از اين كارها راضي نيست. دست علماي سلف بسته بود و نميتوانستند اين حرفها را بگويند. اما امروز، روز حاكميت اسلام و جلوهي اسلام است. ما نبايد كاري بكنيم كه جامعهي اسلاميِ برتر يعني جامعهي محب اهلبيت(ع) كه مفتخر به نام مقدس وليعصر(ع) است، به نام حسينبنعلي(ع) و به نام اميرالمؤمنين(ع) در نظر مسلمانان عالم و غيرمسلمانها به عنوان يك گروه آدمهاي خرافي بيمنطق معرفي بشود.» بله، دیگر وقت آن بود که وعدهی دیرین بنیانگذار انقلاب جامهی تحقق بر تن کند. از این مقطع، دیگربار جدال دیرین عوام و [قشری از] علما رخ نمود. منتها با این تفاوت که اینبار کفهی علما سنگین شده بود و قدرت در دستان ایشان بود. صفآراییها، گرچه تلویحی و غیرمستقیم، شکل گرفت. پارهای از علماي سنتي جانب عوام را گرفتند و به سنت اسلاف خود، به عملِ عوامِ مقلدِ خود مشروعیت بخشیدند و برچسب «ضدانقلاب» را پذیرا شدند؛ و پارهای دیگر از ایشان که «انقلابی» بودند، زبان به گلایه و انتقاد از مظاهر دينداري عوام گشودند و به غیرشرعیبودن و خرافیبودن رسومی که در چشم آنان مقدسترین اند، فتوا دادند. انتقاداتِ این سالهای برخی علما و مراجع از عزاداریهای عوام و نوحهها و شعرها و روضههاشان در این راستا است. چه، آنها میبینند كه چهگونه فرمانِ هدایتِ ادبِ دينداري از دستشان خارج میشود. حتا اینبار نیروهای انتظامی و امنیتی هم وارد میدان شدهاند. بااینهمه درصد کامیابی این اصلاحات هنوز در هالهای از ابهام است. كماآنكه خصوصاً در سالهای اخیر شاهد فربهترشدن روزافزون دينداري عامه و مظاهرش بودهایم و به موازات کمفروغشدن احساس اقبال به قرائت انقلابی از اسلام و تشیع، برداشتهای سنتی و عوامانه به مدد استخدام رسانههای جدید رشد چشمگیری داشتهاند. حتا بسیاری از روحانیون، وعاظ و شخصیتهای انقلابی هم در تبلیغات دینی به این رویکردها مایل شده و در رقابت برای «جذب» مخاطب بیشتر به منشها، ابزارها و ادبیات آنان تمسک و تشبه میجویند. و داستان يك بام و دو هوا تكرار ميشود.
*
برای اثبات این مدعا کافی است به عنوان مشتی نمونهی خروار به مجموعه اقدامات و فعالیتهایی که در عرصهی فرهنگ و ادب موسوم به دفاع مقدس در سالیان اخیر و توسط نهادها و سازمانهای رسمی متولی این امر صورت گرفته، نیمنگاهی بیاندازیم. به راستی اگر محک دينداري عوامانه و عالمانه در میان باشد تا چه میزان میتوان آنچه تحتعنوان تبلیغ و ترویج فرهنگ دفاعمقدس انجام میشود را عالمانه دانست؟ برای یافتن پاسخ لازم است یکبار دیگر خصوصیاتی که پیشتر برای دينداري عوامانه گفتیم را از نظر بگذرانیم. در آنصورت درخواهیم یافت که مخاطب دفاعمقدس دولتي بیشتر عوام اند و نه خواص. چنين است كه شاقول اين گفتمان آنچه را به كام عامه خوش آيد، راست و مستقيم ميپندارد و نه آنچه واقعاً هست يا بايد باشد را.
رویکرد دفاعمقدس دولتی ـ منطبق بر ذایقهی عوام ـ رویکرد مناسکسازی است؛ درست مشابه رویکرد شاهان دیندار! چنین است که مناطق جنگی را ارض مقدس میکند و در آنها گنبد و بارگاه میسازد و خیل زوار را برای زیارتشان گسیل میدارد؛ از زندهگی و وصیتنامهی شهدا روضه میسازد و از نحوهي شهادتشان مقتل مينويسد و برای پامنبریهاش روضهخوانی میکند و درست مشابه روضهخوانان عوام، گاه به هر رطب و یابسی دست میآویزد تا اشک جماعت را درآورد؛ که اساساً گریستن را اصالت میدهد و معیار حقانیت میشمرد؛ در گوشهگوشهی شهرها، بازماندهی پیکر شهدای گمنام را به خاک میسپرد و بر آنها ضریح میسازد تا مردم بر آنها دخیل بندند؛ روضهخوان و نوحهخوان ـ با عنوان «راوی» ـ تربیت میکند و به آنها فنون لازم اشکدرآوری و مجلسگردانی را میآموزد؛ برای برگزاری مجالس مذهبی زمانهای جدید تعریف میکند و مناسبتهای نوین میسازد؛ با سرمايهگذاري بر شعر و تحريض شاعري، قصد دارد ادبيات آييني جديدي بسازد؛ از شهدا به برخی سرداران و مشاهیر بسنده میکند و از ایشان و زندهگیشان اسطورههایی فرابشری و غیر«معمولی» میسازد و در مورد منش و خلقیات و درجات خوبی آنان راه غلو میپیماید؛ در تبيين وقايع، تنها به رویکرد عرفانی بسنده میکند و از جنگ ـ خشنترین امر بشری ـ، تفسیری لطیف، زیبا و عرفانی ارایه میدهد؛ با [سوء]استفاده از گفتمان عاشورایی، رزمندهگان و شهدا را عرفایی تصویر میکند که تنها باید به ایشان ایمان بیاوری، بی که بتوانی چون و چرا کنی در برابرشان، بی که بتوانی نزدیکشان شوی، و حتا بی که بتوانی بفهمیشان. چه، عقل را ارج و قربي در این رویکرد نیست و سنت تمسخر عقل و مذمت عاقلان، اینجا نیز جاری و ساری است.
چنين صنعتي بيگمان نياز به كالاهايي هم دارد كه مقدس شمرده شوند و نقش نماد را بازي كنند؛ كه عوام اشياء مقدس را دوست ميدارند. ازاينرو، چفيه و پلاك و سربند و خاك تبركي و… توليد و ترويج ميكند.
وقتي چنين رويكردي تغلب يافت، معيارها و ارزيابيها هم بهتبع رنگ عوامانه پذيرا ميشوند: قرار است منبر شلوغ شود؛ قرار است آمار زوار بالا رود؛ قرار است مجلس، قيامت شود؛ قرار است همآيش «بتركاند»؛ قرار است شب خاطره مثل بمب صدا كند؛ قرار است آدمها ـ خصوصاً «جوانهای مخاطب تهاجم فرهنگی» ـ بیایند و یکشبه متحول شوند؛ قرار است دخترهای بدحجاب توی رودربایستی شهدا چادری شوند و پسرهای بینماز، متأثر از شهدای همسن و سال خودشان ـ که ماجرای تکهتکهشدنشان را شنيدهاند ـ نمازخوان شوند؛ قرار است فلان کوه یا تفرجگاه بهجای جماعت خلاف و دختر پسرهای فاسد، «میعادگاه عاشقان» شود و بهجای ظلمتِ گناه، «نور شهدا» از آن به شهر و ساکنان غفلتزدهاش بتابد؛ قرار است فهرست اماکن زيارتي از انحصار حرم امامرضا(ع) و حضرت معصومه(س) و امامزادههای دیگر درآید؛ قرار است مردم مانند عاشوراي حسين(ع)، روضهی عاشوراي ایران را هم بخوانند و مانند تربت کربلا بر خاک شلمچه و طلائیه و فکه هم تبرک جویند؛ و…
و تازه اینهمه در زمانی در حال رخدادن است که هنوز کسانی از شاهدان بیواسطهی ماجرا زندهاند. فرداها ديگر چه رخ خواهد داد؟
*
بهراستی چه میشود انقلابی که رهبرانش بر رویکرد عالمانه به دین تأکید دارند و از جملهي منتقدان اصلی دينداري عوام اند، انقلابی که یک جبههی اصلی از مخالفان و منتقدانش هماره جبههی عوام مذهبی و متعصب بوده است، انقلابی كه بر رویکردهای استدلالی و عقلانی به اسلام تکیه داشته و همیشه تلاش کرده از مظان تهمت خرافیبودن و بیمنطقی بگریزد، حال برای تبیین و تبلیغ یکی از ثمرات خود ـ دفاع مقدس ـ دست به دامان رویکردهای عوامانه میشود؟ انقلابی که رهبران فکریش از روضههای ساختهگی و دروغگويي و داستانپردازی حول واقعهی عاشورا به بهانهی گریاندن مردم به شدت انتقاد میکردند، حال چه شده است که خود از جنگش مقتل مينويسد و روضه میسازد و میگریاند؟ انقلابی که تئوریسینهاش، عوام را به جهت بسترسازی برای تحریفات لفظی و معنوی واقعهی عاشورا ملامت ميكردند، و شاهان را به جهت عوامفریبی تحت لوای مناسکسازیهای بدعتآمیز مورد مذمت قرار میدادند، حال چه شده که خود در معرض این اتهام قرار گرفته است؟
از اینها گذشته، آیا متولیان امور به این نمیاندیشند که با مناسكسازي و به صرف تکیه بر ابعاد احساسی یک واقعه، نمیتوان آن را در حافظهی بلندمدت یک ملت ثبت و ضبط کرد؟ به این نمیاندیشند که اگر این عواطف تحريكشده، مبنای عقلانی و مستدل نداشته باشند، نمیتوانند تأثیرات عمیقی را به دنبال آورند و در همآن سطح باقی خواهند ماند؟ آیا اینبار ـ که دیگر دست علما بسته نیست ـ هم بايد علمایی مصلح و بيدارگر را انتظار کشید؟ آیا اینگونه اعمال فقط وقتی از سلاطین ظالم و عوام معاصر ایشان سر زند نکوهیده است؟ و یا مسئولین و نهادهای «نظام مقدس جمهوری اسلامی» نیز محتمل است که به دام عوامگرایی و عوامزدهگی و خدای ناکرده عوامفریبی بیفتند؟
متن كامل اين مقاله را ميتوانيد در هابيل شمارهي ۸ (شمارهي ۱ دورهي جديد) بخوانيد.
۳۰ مرداد ۸۷ @ ۱۱:۵۳ ق.ظ
دخیل بر پنجره ی عوام نقدی بسیار خوب بود بر دین داری عوام و خواص ما. از آن جمله حرف هایی است که همه ی ما قبول داریم اما فعلا منبع درآمدی شده است برای خیلی ها! و اگر انگشت گذاشتید بر این منبع درآمد و نان ها را آجر کردید خب! گنده تر از پسر حدادعادل و همشهری جوان که نیستید! گل می گیرند در نشریه و هفت جد و آبادتان را! من نمی دانم این برادران عزیز و همیشه در صحنه انصار حزب الله سرشان به کدام آخور گرم است که شما دارید نشریه چاپ می کنید. مگر مملکت صاحاب ندارد! ایهاالناس….
۱۰ شهریور ۸۷ @ ۳:۵۹ ب.ظ
جناب سردبیر محترم
با سلام
رویکرد حضرت عالی در سرمقاله نویسی رویکردی علمی_ جنجالی است. یعنی هم به بررسی تاریخی و علمی آن موضوع پرداخته که الحق و الانصاف بسیار عالی است و هم بر نقاط حساسی دست می گذارید که نیاز به ظرافت بیشتری دارد. البته در دخیل بر ضریح عوام علمی تر و منطقی تر بحث کرده اید تا شخم در مزرعه. هرچند آن مقاله نیز مستدل و مستند بود اما بحث هایی که راجع به شعر و شاعری کرده بودید از ارزش و اعتبار علمی آن می کاست.اما در این مقاله احساس می کنم رویکرد علمی تری برگزیده اید هرچند هنوز رگه هایی از نوع نگاه های جنجالیتان به چشم می خورد. به هر حال بسیار امیدواریم به هابیل. و این جنجالی بودن اگر باعث لطمه زدن به روند منطقی مقالات نشود بسیار به جا و ضروری است.
بحث بعدی این که شما در خلا بحث نکرده و در فضای جامعه استنشاق کرده و جامعه شناسانه رفتار می کنید که البته یک حسن است برای هابیل.
همین طور طراحی جلد و یونیفرم برخی از صفحات حرفه ای و دلنشین است.
همگی موید (مورد تایید) باشید.
۲۴ شهریور ۸۷ @ ۶:۱۸ ب.ظ
امروز اتفاقی گذرم به وبلاگ شخصی آقای سردبیر افتاد و اشعار زیبلیشان را خواندم.
فکر می کنم ایشان علی رغم نقدهایی که در سرمقاله داشته اند، چندان هم به بستن دخیل بر ضریح عوام بی رغبت نیستند. شما که تا دیروز شعر و شاعری را نقد می کردید دیگر چرا؟
البت هناگفته نماند که با هر دو سرمقاله شماره های ÷یشین هابیل موافقم
۲۴ شهریور ۸۷ @ ۶:۳۰ ب.ظ
اولین چیزی که بعد از خواندن این مقاله به ذهن خیلی از ماها خطور می کند این است که همه ما بسیار شنیده ایم که کسانی مانند امام راحل و یا مراجع بر روی به اصطلاح ” رگ عوامی” تاکید داشته اند و چندان از آن هم پرهیز نمی کردند، و سوال اینجاست که آیا باد رگ عوامی را به کلی رد کرد یا نه؟
یا اصلا این رگ عوامی هم جزیی از دینداری است؟
۲۴ شهریور ۸۷ @ ۶:۵۰ ب.ظ
آقا این کتابخونتون را تجهیز کنید و ضمنا یه فکری هم برای خرید کتابها بکنید
۲۶ شهریور ۸۷ @ ۲:۴۹ ب.ظ
اما نباید فراموش کرد که هیمن علما هم از عوامی بودن و عوام برای ÷یشبرد اهدافشان بسیار استفاده کردند« البته این اهداف الزاما بد نبوده اند و خیلی مواقع برای ÷یشبرد اهداف سیاسی و دینی بوده است.
۲۷ شهریور ۸۷ @ ۲:۰۸ ب.ظ
ای بابا همه از مای عوام سوء استفاده می کنند. حالا یه دوتا ی دیگه هم روش.
۳ مهر ۸۷ @ ۵:۰۵ ب.ظ
اگر کسی دایره ی دین داری اش به فعل و قول معصوم و به تسامح استنباط فقیه از این دو محدود باشد - که دین واقعی هم همین است - این مقاله هیچ کجای او را نمی سوزاند که بسیاری از عوام گرایی ها جزیی از دین او محسوب نمی شوند. صرفا آدابی هستند که ممکن است صحیح و یا ناصحیح باشند.
۷ آبان ۸۷ @ ۱۰:۴۴ ب.ظ
همیشه برایم جای سوال بوده که آیا در دهه اول ذی الحجه که به دستور پادشاه وهابی عربستان پرده خانه خدا تعویض میشود آیا ماهم بایددرکیفیت ارادتمان به آستان حق تعالی تغییری ایجاد کنیم ویا اینکه نه خدا همان خداست.آیا باید در نماز خواندنمان در زمان اوج اتصال به مقام ربوبیت پرده سابق را در ذهن مجسم کنیم ویا به پرده جدید چند میلیون دلاری اقتدا و اکتفا کنیم.آیادر زمان ظهور که یقینا آرامگاه ائمه بقیع از این اوضاع غمناک خارج میشوند برای توسل به این امامان باید همان قبور خاکی را آویزه ای برای اشک و ناله و گریه قرار داد ویا اینکه نه دیگر بهانه و وسیله ای برای گریه و زاری وجود نداردو از غلظت ارادت ما کاسته خواهد شد با وجودبارگاه و گنبد جدید(البته شاید گنبد!!!)اما برای تکمیل اعتقاداتم لحظه شماری میکنم که آیا صداوسیما پرچمدار ابزارمندکردن دینداری عوامانه پس از ساخت و تعمیر حرمین عسگریین(انشاالله)برای عرض ادب و ارادت سالی دو مرتبه به پیشگاه این امامان همام آن گنبد قدیم را پخش میکند ویا گنبد جدید را .!!!
وقتی امور عارضی جای جوهرها را میگرند نتیجه اش این میشود که امام رضا، “عالم آل محمد” تبدیل به شاه و سلطان گنبد طلا میشود و باید منتظر نشست که اباصالح المهدی هم پس ازطرح توسعه مسجد جمکران تبدیل به “اعلی حضرت خمسه القبه الخضرا”بشود .
فقط برایم جای سوال است که در این کش و قوس تکلیف زائران عوام این مسجد در هنگام ورود چه میشود ،به کدامیک از این گنبد ها سلام و تعظیم کنند؟؟!!.
۲۳ دی ۸۸ @ ۲:۲۶ ب.ظ
متشکر…
۲۶ تیر ۸۹ @ ۴:۲۶ ب.ظ
One can never know for sure what a abandoned area looks like
Sent from my iPhone ۴G
۲۴ مرداد ۸۹ @ ۱۱:۴۴ ق.ظ
Some time ago, I really needed to buy a building for my business but I didn’t earn enough money and couldn’t purchase something. Thank goodness my colleague proposed to try to get the loans from reliable creditors. Therefore, I did so and used to be happy with my short term loan.