قضاوت با شما!
سلام
لابد شمارهی جدید نشریهی امتداد (ارگان راهیان نور) را دیده و خواندهاید.
طرح روی جلد و سرمقالهی شمارهی ۳۲ این نشریه، در حقیقت پاسخ روی جلد و سرمقالهی شمارهی ۸ هابیل است. البته بدون آنکه نامی از هابیل برده شود!
بی هیچ توضیحی، در ادامه فرازهایی از مقالهی «دخیل بر ضریح شهیدان» به قلم آقای حسن ابراهیمزاده را از امتداد شمارهی ۳۲ نقل میکنیم. متن کامل را هم میتوانید در اینجا بخوانید:
http://emtedad.ir/New/MagzineText.php?TextID=۶۰
قضاوت با شما!
فرازهایی از مقالهی «دخیل بر ضریح شهیدان»
حسن ابراهیمزاده
برخورد گزینشی با تاریخ، عدم مراجعه به کتب اصیل، عدم عرضة دریافتها به بزرگان علم و سوار شدن بر موج احساسات و جوانی، در کنار جوگیر شدن با تشویقهای کسانی که هرگز با تشیع و آموزههای حوزههای نور آشتی نکردند، پیآمدی جز خلط کردن و گام نهادن در مسیر قداستشکنی و قداستزدایی نداشته و ندارد. از یاد نبریم اگر مجاهدتهای نفسانی بزرگان شیعه نبود، هرگز امروز تفکر ناب تشیع بر این سرزمین حکمفرما نبود و هرگز حماسهای به نام حماسة خمینی(ره) و یارانش رقم نمیخورد و چه بسا امروز دفتر سردبیرها و اتاق تحریریهها، به جای پر بودن از عطر کلام اهل بیت(ع) آکنده از افیون و ابتذال صوفیان و تودهایها و بهائیان و… بود.
کسانی که به سادگی و بدون هیچ دقتی، حتی فرق بین عالم «سنتی» با عالم «سنتگرا» و عالم «متحجر» با آخوند «درباری» را نمیدانند و همه را با عینک بدبینی مینگرند، سرانجامی جز بیتوفیقی و گرفتار آمدن در چنبرة مخالفان اسلام و انقلاب پیش روی نخواند داشت.
بیشک آنچه موجب شده است که امروز ضریح شهیدان بوییدنی و بوسیدنی شود، برخورد عالمانة آنان با تاریخ تشیع و مشی مؤدبانة آنان با عالمان و بزرگان تشیع است که این سیره و سلوک را از امام شهیدان به ارث برده بودند؛ امامی که هرگز اجازه نداد در مقابل او نام مرجع بزرگی را، حتی اگر مخالف مشی سیاسی او باشد، با بیاحترامی ببرند؛ چرا که از منظر او توهین به ساحت مقدس عالمان شیعه، موجب «قطع ولایت» میشود.
×
از یاد نبریم در هنگام دفاع مقدس، بودند افراد و جریانهایی که با نادیده گرفتن این فرمان امام که «جنگ در رأس همة امور است» همواره به انتقاد از وضعیت جنگ و اختلافافکنی و نوشتن مقاله بر علیه فرماندهان و بزرگنمایی ضعفها میپرداختند و در کنار این حاشیهرویها و آب به آسیاب دشمنان ریختن، خود را عقل کل و نوگرا و نواندیش معرفی و خواستار مبارزه با سنتهای عزاداری و سینهزنی میشدند و اینگونه عزاداریها را ساخته و پرداختة دربار صفویه و غیره برمیشمردند و سرانجام از مسیر ولایت جدا شدند و تاوان کجفهمیهای خود را دادند.
×
آنچه امروز هزاران نفر را بر آن میدارد تا از اقصی نقاط ایران و جهان، بر گرد مزار شهدا و قتلگاه آنان گرد آیند، در حقیقت پاسداشت حرکت شهدا در زنده نگهداشتن شعائر الهی و عزاداریهای سنتی است. امروز زائران کوی شهدا، همانگونه بر سینه میزنند و همانگونه گریه میکنند که شهدا بر سینه زدند و گریستند و این یعنی استمراری که برای برخی، نه تحملآور است و نه باورپذیر؛ از اینرو به جای همراهی با این قافلة فرهنگی و تأسی به رهبر انقلاب در این حرکت، درست مانند برخی در زمان جنگ، زبان به نقد و انتقاد میگشایند، غافل از اینکه:
چراغی را که ایزد برفروزد
هر آنکس پف کند ریشش بسوزد
×
دخیل جوانان بر ضریح شهیدان، استمداد جوان امروز از کانون حماسهها و ایثارها و تأسی به آنان در دفاع از مکتب و این خاک سراسر نور است؛ چیزی که خوشایند برخی نبوده و نیست.
×
تفکر «یا همه یا هیچ» هرگز تفکری اسلامی نبوده و نیست؛ تفکری که تأثیرپذیران مکاتب غیراسلامی با نگاه آرمانگرایانة محض خود در عرصة عمل، همواره نه خود یک گام به جلو گذاشته و نه با قلم و سخن و غوغاسالاری خود به دیگری اجازه داده و یا میدهند که گامی رو به جلو برداشته و یا بردارند.
تاریخ انقلاب، گواه این است که آنانی که با تأثیرپذیری از مکتب اخلاقی کانت و اندیشههای ایدهآلیستی او، هر رفتار اخلاقی را زمانی دارای ارزش اخلاقی میپندارند که حتی شائبة دخیل بودن احساسات در آن نباشد و تاجایی پیش میروند که محبت مادر در شیر دادن فرزند را نیز فاقد ارزش قلمداد میکنند، از مسیر انقلاب و امام جدا شده و یا جدا خواهند شد.
از یاد نبریم، زمانی این تفکر که تا امام زمان(عج) ظهور نکند و جامعه نتواند ۳۱۳ مصلح را در رکاب امام زمان(ع) قرار ندهد، دستاویز کسانی شد که نهتنها هرگز پا در وادی مبارزه با رژیم ننهادند، بلکه توجیهگر حاکمیت طاغوت بر سرزمین ایران شدند.
×
هیچکس منکر این امر نبوده و نیست که هیچ حرکتی بینقص نبوده و نیست، اما بزرگنمایی و سیاهنمایی و دیدن نیمة خالی لیوان و انکار دستاوردها و بر طبل مخالفت نواختن، بیانگر خروج از دایرة انصاف و مروت کسانی است که در مسیر نقد، حتی از سیاهنمایی نمادهای دینی، چون «ضریح» هم ابا نمیکنند. بیشک اگر گزینش نیروهای اعزامی به جبهة جنگ و مدیریت جنگ در ایام دفاع مقدس، به افراد آرمانگرایی که بدون دیدن واقعیات موجود، به تحلیل و نقد میپرداختند، سپرده میشد، کسی حق ورود به عرصة کارزار را نداشت و معلوم نبود حماسة دفاع مقدس چگونه رقم میخورد.
×
ایمان به غیب و باورمندی به اینکه ماورای این عالم ماده، عالمی است و ملائک و شهیدان با حضورشان به اذن خداوند در عالم هستی میتوانند نقشآفرینی کنند، تنها مدالی است پرافتخار که بر سینة مؤمنان میدرخشد و آنان را در مسیر شاهراه هدایت قرآنی قرار میدهد. شاید هیچ فسادی بر روی زمین چون شبهه وارد کردن و ایجاد تشکیک در باورهای اعتقادی مردم نباشد که موجب خروج بشر از «صراط مستقیم» میگردد. حکایت آنانی که با چرتکة عقل دکارتی همهچیز را محاسبه میکنند و مزار امامان و امامزادگان و شهدا و سرزمینهای مقدس را چون قطعههای دیگر زمین مینگرند، حکایت همانانی است که به غیب اعتقاد ندارند و هرگز حاضر به پا نهادن «در ره» نبوده و نیستند؛ از اینرو چون خود از برکات و نورانیت این اماکن بینصیباند، دیگران را نیز به بینصیبی از آن متهم میکنند و چون خود از چراغِ «عقلِ نوری» محروماند و در جهل مرکب غوطهورند، زائران این حریمها را «عوام» میپندارند و چون ابزار شناخت آنان، تنها عقل جزئینگر، معاملهگر و محاسبهگر است و باورمند به تفکیک تعقل از تعبد هستند، گمان میکنند هر رفتار متعبدانه جدای از دایرة تعقل است و هرکس تن به عقل معاملهگر نمیدهد، عوام است. اگر این گریزپایان از معابد و مساجد و زیارتگاهها و مزار شهدا، لحظهای خود را به نسیم معنوی این اماکن میسپردند و یا حتی به خواندن سنگ قبری اکتفا میکردند و با دیدن شعری چون «تو پای به ره بنه و هیچ مپرس»، «خود راه بگویدت که چگونه باید رفت» آنگاه نشانه پشت سر نشانه، آنان را به سوی هدایت سوق میداد.
کسی که هنوز در بیراهة خودشیفتگی و جادة خاکیِ خرد خاکی میلولد و با انکار غیب و پذیرش تعبد، پایش به شاهراه «صراط» باز نشده است، باید منکر نشانههایی شود که مزار امامان و امامزادگان و قبور شهدا، فراروی مؤمنان قرار میدهند.
مدعی خواست که آید به تماشاگه راز
دست غیب آمد و بر سینة نامحرم زد.